تبليغاتX
بهترین راهکار قرن 21




















Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


بهترین راهکار قرن 21

 

قضاوت نكنيد ، تا قضاوت نشويد.

محكوم نكنيد تا محكوم نشويد.

ببخشيد، تا بخشوده شويد.

بدهيد تا به شما بدهند.

با همان پيمانه كه مي بخشيد،

به شما خواهند بخشيد.

نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 10:32 توسط zahra| |

 

 

نقل اول

 

مردي به امام حسين (ع) عرض كرد : يا ابن رسول الله من شيعه شما هستم .

حضرت به او  فرمود : اي مرد از خدا بترس و چيزي را ادعا نكن كه خداوند تكذيبت كند و تورا در ادعايت گناهكار به حساب آورد .زيرا شيعيان واقعي ما كساني هستند كه قلبشان  از غَل و غش و خيانت ، پاك باشد پس تو يك چنين ادعائي نكن كه از شيعيان مائي ،بلكه فقط بگو از دوستان و علاقمندان ما هستي.

 

 نقل دوم

مردي به امام حسين (ع)  گفت : يا ابن رسول الله من از شيعيان مخصوص شما هستم.

 

حضرت به او فرمود :

اي بندهء خدا ، تو اكنون طبق اين ادعا ،همانند ابر اهيم خليل هستي كه خداوند در مورد ايشان مي فرمايد  (( و انَّ مِن شيعةِ لابراهيم* اذ جاءَ ربّهُ بقلبِ سليم )) ( سوره صافات آيه 82و83)

 

 ترجمه :: و از شيعيان( نوح) به حقيقت  حضرت ابراهيم بود ،زيرا با قلبي سليم به درگاه خداوند آمد.

 

پس، بخوبي در خويش بنگر و ببين اگر قلب تو نيز مانند قلب او باشد ، تو از شيعيان ما هستي ،ولي اگر دل تو به آن درجه نرسيده كه از هر نوع غلّ و غشي پاك و پاكيزه باشد ، تو فقط از دوستداران ما خواهي بود . و بدان در غير اين صورت اگر در گفتار و ادعايت صادق نباشي و دروغ بگوئي ،پس به يك گونه از بيماري فلج مبتلا خواهي شد كه تا دم مرگ از آن رهائي نخواهي داشت ، يا مرض جذامي دانمگيرت خواهد شد كه كفارّه دروغگوئي تو باشد.

 

 

منبع : بحارالانوار جلد 65 ،باب صفات الشيعه

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 10:7 توسط zahra| |

 

 

و خدا با شماست هر جا که باشید

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 20:40 توسط zahra| |

 

 

 

«يوسف اسلام» كه زماني هنرمندي ركورددار به شمار مي‌رفت، در اوج دوران محبوبيت خود، از اين كار كناره‌گيري كرد.

ترانه‌هاي او در دهه 1970، حدود شصت ميليون آلبوم فروش داشت اما پس از گرويدن به اسلام در سال 1977 و انتخاب يك نام جديد، اين خواننده فاصله زيادي از كار سابقش گرفت. او امسال نخستين آلبوم خود پس از سه دهه را با نام «يك جام ديگر» منتشر كرد.

او در گفت‌وگويي با «
CBS» گفت: «در اين برهه از زمان، اين بهترين كاري است كه مي‌توانم بكنم. چراكه موعظه كردن، سياست و اين حرف‌ها، كاري را پيش نمي‌برد. من مي‌خواهم با قلبم با قلب‌ها حرف بزنم. مطمئن باشيد به اين ترتيب مردم مي‌توانند بخشي از زيبايي‌هايي را كه من كشف كرده‌ام، كشف كنند».

اسلام گفت: «عده زيادي از مردم دوست داشتند من به خواندن ادامه دهم. شما به جايي مي‌رسيد كه به اندازه كافي خوانده‌ايد... ارضا مي‌شويد و مي‌خواهيد شغلتان را با زندگي كردن عوض كنيد. تا زماني كه به آنجا رسيدم، زندگي نكرده بودم. بلكه در حال جستجو در جاده بودم».

اسلام با نام «استيون دميتري جورجيو» در سال 1948 در لندن، از يك پدر يوناني و يك مادر سوئيسي متولد شد. والدين او مالك يك رستوران بودند و استيون در دوازده سالگي نواختن گيتار و نوشتن ترانه را آغاز كرد.

اوايل يكي از دوست‌دخترهايش به او گفته بود كه چشمانت مانند گربه است. او از اين حرف خوشش آمد و در هجده سالگي «كت استيونس» اولين آلبومش را منتشر كرد و به سرعت در تمام اروپا مشهور شد. ولي ناگهان متبلا به بيماري كشنده سل شد كه دنياي موسيقي و فعاليت‌هايش را برايش بي‌معني كرد.

او مي‌گويد: «من ناگهان متبلا به سل، اين بيماري قرون وسطي شدم. من در اجتماعي مدرن، گوشه بيمارستان افتاده بودم. همه چراغ‌ها و روزنه‌هاي نور بسته شده بود و الان مي‌گويم: آهاي! نور كجاست؟ و اين دليلي بود براي پيش رفتن، اگر به دنبال نوع ديگري از نور هستيد».

اين تجربه نزديك به مرگ، باعث انفجار خلاقيت در او شد. وي در حال بهبود، بيش از چهل ترانه نوشت و همين ترانه‌ها بود كه جايگاه او را در تاريخ موسيقي تثبيت كرد.

سرنوشت او با شهرت پيوند زده شده بود و يا اين‌گونه به نظر مي‌رسيد، اما در سال 1975 و هنگام شنا در ساحل ماليبو كاليفرنيا، يك رويارويي ديگر با مرگ، سرنوشت واقعي او را نشان داد.

اسلام مي‌گويد: «من تصميم گرفتم به شنا بروم. هيچ كس هم به من نگفت كه الان زمان خوبي براي شنا نيست. من به وسط دريا رفتم و احساس بسيار خوبي داشتم و سپس تصميم به بازگشت گرفتم. اما ناگهان متوجه شدم كه نمي‌توانم، موج‌ها به سمت من مي‌آمدند و من اصلا به ساحل نزديك نمي‌شدم. ناگهان احساس كردم مثل سنگ شده‌ام. به نظرم رسيد كه شايد كار خدا باشد. گفتم: خدايا! اگر مرا نجات دهي، از اين پس براي تو كار خواهم كرد. بي هيچ ترديدي اين حرف را مي‌زدم و مي‌دانستم قدرتي وجود دارد كه به من كمك خواهد كرد و در همان زمان، موج كوچكي از پشت من آمد، موجي كوچك؛ نه خيلي بزرگ. اما اين همان لحظه معجزه بود. انرژي خود را به دست آوردم و توانستم شنا كنم. به خشكي رسيده بودم. زنده بودم. اما بعد چه؟».

پس از آن معجزه، اسلام سعي كرد ديني را بيابد كه مناسب با احوالش باشد. او با «بوديسم» شروع كرد. تائو، ستاره‌شناسي و حتي طالع‌بيني! اما زماني كه برادرش يك نسخه از قرآن را به او داد، مردي كه به دنبال يافتن پاسخ بود، سرانجام آن را يافت.
او مي‌گويد: «من به دنبال چيزي بودم كه طنين‌انداز باشد. معني زندگاني، از هر زاويه‌اي كه به آن نگاه كني».

در آن زمان او هنوز هم مشهور بود و موسيقي را رها نكرده بود. او متوجه شد كه نمي‌تواند تعادلي را بين كارش و مذهبش برقرار كند.
او مي‌گويد: «دانش و الهامي كه در من به وجود آمده بود، با سبك زندگي من متفاوت بود. من مي‌خواندم تا بدانم كيستم. خودم را پيدا كنم. اما حالا خودم را يافته بودم. آيا باز هم بايد بخوانم؟».

اين پرسش زماني پاسخ داده شد كه او در نوامبر 1979 با نام «كت استيونس» در استاديوم و مبلي روي سن رفت و با نام «يوسف اسلام» بيرون آمد.
پس از آن شب، تا بيست سال او دست به گيتار نزد.

او كه با اسلام دوباره متولد شده بود و انرژي گرفته بود، شروع به عمل كردن به عهدي كرد كه در ساحل ماليبو با خداوند بسته بود. او با توجه به وضعيتي كه در زندگي سابقش داشت، اولين مدرسه اسلامي لندن را بنيان نهاد و سپس يك بنياد خيريه كوچك را براي كمك به يتيم‌هاي سراسر دنيا تأسيس كرد.
او در همان سال با «فوازي علي»، يك مسلمان معتقد ازدواج كرد و هم‌اكنون داراي پنج فرزند است. اسلام زندگي خود را به آرامي تا سال 1989 ادامه داد.

در آن سال، آيت‌الله روح‌الله خميني فتوايي را صادر كرد كه در آن حكم مرگ سلمان رشدي، يك نويسنده انگليسي را به خاطر ناسزاگويي به پيامبر اسلام(ص) در كتاب خود «آيات شيطاني»، صادر كرد.
اسلام به عنوان مشهورترين مسلمان انگليس مورد سؤال قرار گرفت ولي او پاسخي داد كه همه گونه برداشتي از آن ‌شد.

او گفت: «سلمان رشدي يا هر نويسنده ديگري كه به پيامبر اهانت كند، طبق قوانين اسلام، مجازات او مرگ است. اين يك عامل بازدارنده است تا ديگران اين اشتباه را انجام ندهند».
اسلام گفت: «من هدف هر كسي بودم كه مي‌خواست تيتر اخبار را بسازد. وقتي از من پرسيده شد، من اصل واقعي ناسزاگويي و مجازات آن را بيان كردم. درست مانند كتاب مقدس مسيحيان، در قرآن هم اين امر آمده و من نمي‌توانستم آن را انكار كنم».

سپس 11 سپتامبر و اسلام در ميان همه به اين حملات اعتراض كرد. ولي در سال 2004، در حالي كه قصد داشت براي امور خيريه به واشنگتن پرواز كند، از هواپيما بيرون آورده شد و به طور موقت از ورود به آمريكا منع شد

او درباره تنش‌هاي موجود در جهان گفت: «من فكر نمي‌كنم خداوند براي ما پيامبران و كتاب‌هايي را فرستاده باشد تا بر سر آنها دعوا كنيم. اين كتاب‌ها به ما آموزش مي‌دهند كه چگونه با هم زندگي كنيم. ولي وقتي اين آموزه‌ها را ناديده بگيريم، وضع كنوني پيش مي‌آيد».

اما در چنين فضايي او احساس مي‌كرد كه دوباره بايد بخواند. او مي‌گويد: «نقطه تحول زماني بود كه پسر من وقتي به خانه آمد، باز هم يك گيتار آورد. من همه ساز‌هايم را در سال 1979 به خاطر اهداف خيريه فروخته بودم. دو دهه بود كه به ساز دست نزده بودم و يك روز كه همه خواب بودند، دوباره ساز را به دست گرفتم».

 

او يك ماه پيش، پس از 28 سال آلبوم جديدي منتشر كرد: «جام ديگر».
او مي‌گويد: «اين جام بايد پر شود و اين وابسته به شماست كه چگونه پرش كنيد. آنهايي كه به دنبال كت استيونس مي‌گردند، احتمالا مي‌توانند او را در اين آلبوم پيدا كنند. ولي اگر مي‌خواهند يوسف را بيابند، بايد بسيار عميق‌تر شوند و در اين صورت، او را خواهند يافت».

 

 

http://moslem110.persianblog.com

 

نوشته شده در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 20:13 توسط zahra| |

 

 

 روزي حضرت ابراهيم خليل الله از منزل بيرون امد و به طرف كرانه دريا رفت تا به سير و سياحت بپردازد . در راه با خود مي گفت : همه اين موجودات متنوع و گلها و بلبلها و آبها و گياهان و كوهها ،خداي يكتا را شناخته اند و تسبيح او مي گويند ،ولي اين بشر خيره سر حاضر نيست از بت پرستي دست بردارد .

غرق در فكر بود ، كه ناگهان چشمش به انساني خورد ، كه در گوشه اي مشغول نماز است .ابراهيم مثل عاشقي كه به دنبال معشوق ميرود ، به سوي آن شخص رفت..ابراهيم كنار او مشغول نماز شد ،تا او از نماز فارغ گرديد .ابراهيم از او پرسيد : براي چه كسي نماز مي خواني ؟ او گفت : براي خدا .ابراهيم پرسيد : خدا كيست ؟  او گفت : خدا كسيست كه تو و مرا آفريده است.

ابراهيم دريافت كه او خداي حقيقي را مي پرستد ، به او فرمود : بسيار به تو علاقه مند شدم.روش تو را مي پسندم و دوست دارم با تو باشم .

منزل تو كجاست؟ تا هر گاه خواستم به زيارت تو آيم ؟

عابد گفت : منزل من ان سوي درياست ، تو نمي تواني به آنجا بيائي .

ابراهيم پرسيد : پس تو چگونه از آب رد مي شوي؟

عابد گفت : من به خواست خدا روي آب ميروم و غرق نمي شوم

ابراهيم گفت: شايد همان خدا به من نيز لطف داشته باشد و آب را براي من رام كند. بر خيز تا امشب با هم در منزل تو باشيم.

عابد برخاست و همراه ابراهيم حركت كردند، تا به دريا رسيدند ،عابد نام خدا را برد ، و از روي آب گذشت ،ابراهيم نيز نام خدا را به زبان آورد و حركت كرد و هر دو از آب گذشتند و به  منزل عابد رسيدند.

ابراهيم گفت : غذاي تو چيست؟

عابد اشاره  به درختي كرد و گفت :  (( ميوهء اين درخت را جمع مي كنم و در تمام ايام سال مي خورم))

ابراهيم پرسيد : كداميك از روزها از همه بزرگترا ست؟

عابد گفت: آن روزي كه خداوند خلايق را تحت حساب و كتاب مي كشد و به آنها پاداش يا كيفر مي دهد

 

ابراهيم گفت : بيا دعا كنيم تا خداوند مومنان را از سختي  آن روز نجات دهد.

عابد گفت : سه سال است يك تقاضايي از خدا دارم هر چه دعا مي كنم به استجابت نمي رسد ،ديگر در درگاه خداوند شرم دارم ، دعاي ديگري كنم.

ابراهيم گفت: هيچ شرم نداشته باش! گاهي خداوند بنده اش را دوست دارد  ، و دعاي او را مدتي طولاني اجابت نمي كند تا مناجات او زياد شود و به عكس هر گاه بر بنده اي غضب كرد دعايش را(زود) مستجاب مي كند ، يا نااميدش مي كند كه ديگر دعا نكند ، حال بگو بدانم دعايت چيست؟

عابد گفت : روزي در محلي نماز مي خواندم ناگاه چشمم به جمال بسيار زيباي نوجواني افتاد كه چهره اش از زيبائي مي درخشيد .و چند گاو را مي چراند كه گوئي به بدن انها روغن ماليده اند،بسيار براق بودند .همچنين به همراه او چند گوسفند فربه بود به سوي او رفتم و پرسيدم تو كيستي ؟

گفت من فرزند  (( ابراهيم خليل لله))  هستم .علاقه ابراهيم در دلم جاي گرفت و اكنون سه سال است از خدا مي خواهم كه مرا به زيارت خليل خود ابراهيم ،موفق گرداند ، اما دعايم  مستجاب نشده است.

ابراهيم گفت من همان ابراهيم هستم  و آن نوجوان پسر من است .عابد تا اين سخن را شنيد دست بر گردن ابراهيم انداخت و او را بوسيد و گفت :  (( حمد و سپاس خداوندي را كه دعايم را مستجاب  كرد)) آنگاه ابراهيم (ع) به درخواست عابد براي همه مومنين و موءمنات دعا كرد و عابد امين گفت.

 

به اين ترتيب در مي يابيم كه نبايد از دعا غفلت كرد و نا اميد شد.كه بالاخره مستجاب خواهد شد و گاهي اين چنين شيرين مستجاب مي شود . 

 

 

 

برگرفته از كتاب  سجاده خوبان اثر يحي نوري.چاپ 1379

نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 21:43 توسط zahra| |

 

بنام خالق مهدي

 

 

اي آخرين تبسم نور، براي برپائي عدالت ظهور كن

اي بهترين دليل تبسم، از كوچه هاي بي كسي ما عبور كن

اي زائر تبسم ، اي راز سر به مهر اهورائي و شگفت از ذهن ما

اي سوال درخشان، ظهور كن

 

وضعيت جهان پيش از ظهور امام عصر (عج) به گونه اي است كه شايد انسانهائي  را به ياس بكشاند.چنان كه بعضي از روايات اشاره به همين موضوع داشته  ورواج هرج و مرج ،ناامني ،شيوع بيماري و گرسنگي و... را به عنوان ويژگيهاي اين دوران بر شمرده اند. اما روايت ديگري نيز وجود دارد  كه در انها به نكات روشن و روزنه هاي اميد براي انسانهاي مومن و متعهد اشاره شده است.

 

برخي از روايت از مومناني سخن مي گويد كه هيچ گاه زمين از آنها تهي نمي شود و انان در شرايط سخت پيش از ظهور نيز در سراسر جهان حضور دارند.

 

رواياتي هم به نقش علما و دانشمندان اسلامي در زمان غيبت اشاره دارند  كه هر از چند گاه يكي از آنان موجب دگرگوني در جامعه و حفظ دين خدا مي شود .

بعضي  از روايات در پاسخ كساني  امده است كه گمان مي كردند روزگاري خواهد رسيد  كه جامعه از وجود انسانهائي مومن تهي شود .

 

امام اين گمان را نفي كرده و از وجود مومنان در هر روزگاري خبر داده است

 

زيد زراء مي گيود :  (( به امام صادق (ع) عرض كردم مي ترسم ما از مومنان نباشيم )) امام فرمود :  (( چرا چنين فكري مي كنيد؟))  گفتم(( زيرا مي بينيم در ميان ما كسي نيست كه برادرش را بر درهم و دينار مقدم دارد. ولي اين را مي بنيم كه درهم و دينار را به برادر ديني. كه ولايت امير المومنان (ع) ما را به گرد يكديگر درآورده .ترجيح مي دهيم.))

 

امام صادق (ع) فرمود::

(( اين چنين نيست كه مي گوئي .شما اهل ايمان هستيد  ليكن ايمان شما كامل نمي شود تا هنگامي كه قائم آل محمد (ص) قيام كند در آن هنگام خداوند خرد شما را نيز كامل مي كند و شما مومنان كامل مي شويد .سوگند به ان خدائي كه جانم در دست قدرت اوست  كه در سراسر جهان ،انسانهائي هستند كه همه دنيا در نظرشان با پر پشه اي برابري نمي كند.))

 

 

پيامبر اسلام (ع) پيرامون زند كننده دين در هر قرن مي فرمايد::

 

((  خداوند بزرگ براي امت اسلام در آغاز هر قرن شخصي را بر مي انگيزد تا دين را

 

احياء و زنده كند))

نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 10:50 توسط zahra| |

 

 

دكة التشت

معجزه اي بزرگ از اميرالمومنين علي (ع) ...

 

در كشور عراق در شهر كوفه واقع  در مسجد كوفه  در حياط مسجد كوفه جايگاهي وجود دارد بنام دكةالتشت(دكة تشت) در اين مكان در چند صد سال قبل در زمان حيات اميرالمونين علي (ع) اتفاق خارق العاده اي افتاد.بدين نحو...

در يك خانواده ء، چند برادر بود و يك خواهر ....خواهر هنوز مجرد بود ...اما او باردار شده بود  و طي اين حادثه تلخ برادرهاي آن خانواده قصد جان آن دختر را كرده بودند و او را خيلي آزار و اذيت مي كردند؟ كه نام ان شخصي كه  مسبب اين اتفاق شوم  براي او شده بود را از او مي خواستند ؟ اما دختر همچنان بر بي گناهي خود اعتراف ميكرد و هيچ :تحت فشارهاي زياد چيزي نمي گفت و مظلوم وار هر تهمت و افترائي را رد مي كرد...خبر به گوش اميرالمومنين علي (ع) رسيد ...اميرالمونين علي (ع) وقتي دختر را ديد و وقتي مظلوميت دختر را ديد و انكارهاي او را؟ دستور حضور چند قابله را داد....در محلي چادر زدند و دختر را چند قابله معاينه كردند و قابله ها  تصديق بر باكره بودند او كردند....اميرالمونين(ع) دستور داد تشتي را اماده كنند و مقداري لجن با بوي بسيار بد تهيه كنند و در داخل تشت قرار دهند در چادر گذاشته و قابله ها در اين موارد ناظر باشند ...همه چي محيا شد به قابله ها  گفت به دختر بگوئيد در داخل تشت بنشيند و دقيقا" لجن با بدن اون در تماس باشد

دختر اين عمل را انجام داد در اين بين بعد از گذشت مدتي خود بخود از داخل رحم بيرون آمد موجودي بزرگ شده و در داخل ظرف لجن قرار گرفت ...آري ...متولد شد ؟ اما او انسان نبود بلكه زالوئي بود كه به داخل رحم دختر راه پيدا كرده و  در داخل رحم دختر از خون او مكيده و چاق شده بود و اينگونه مي نمود كه دختر  باردار است ..و چون زالو نسبت به بوي لجن علاقه وافر دارد وقتي بوي لجن را احساس كرد از داخل رحم به داخل لجن امد و از بدن دختر خارج شد...آري ...اينگونه است علم اميرالمونين علي (ع)...

آري اينست معجزه اي بزرگ ...

الله اكبر از علم و بينش و درايت ان بزرگوار 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 19:20 توسط zahra| |

 

سلام

در اين پست قسمتي از زندگي نامه ي سامي يوسف خواننده ي محبوب مسلمان رو مي نويسم كه از وبلاگ فارسي سامي يوسف كه به كوشش يكي از هواداران ايراني اين خواننده ساخته شده ، گرفته شده و اميدوارم مورد توجه شما قرار بگيره.

شما مي تونيد از طريق اين وبلاگ كاست ها و ... آقاي سامي يوسف رو دريافت كنيد.

www.samiyusufmusic.blogfa.com

 

سامی یوسف (sami yusuf) در ماه جولای ۱۹۸۰ از خانواده ای ایرانی آذری الاصل بدنیا آمد. اما او به همراه خانواده اش به انگلستان رفت و در آنجا نوجوانی و جوانی اش را سپری کرد. و ساکن لندن شد . او که از همان ابتدا به موسیقی علاقه داشت در ۱۸ سالگی به مدرسه موسیقی لندن Royal Academi of Music رفت و در آنجا با تحصیلات آکادمیک موسیقی آشنا شد. او تا کنون ۲ آلبوم روانه بازار کرده به نامهای : ( المعلم ) و (امت من ) و اولین کنسرت موسیقی اش را در مصر برپاکرد که بعد از استقبال وسیع از آن برنامه به کشورهای زیادی از جمله آلمان ترکیه هند و... برای اجرای برنامه دعوت شده ...

او تا به حال با آمیختن موسیقی اصیل شرقی با نواهای کلاسیک غربی و اشعاری که اکثرا در وصف پیامبر اسلام و دین اسلام است مخاطبین بسیاری را جذب کرده و از ویژگی های دیگر کار های او این است که هم به زبان انگلیسی و هم عربی کارهایش را می خواند .

 آموزش موسيقي را از سن کم توسط پدر ـ که موسيقيدان، نوازنده و شاعري مشهور بود ـ آغاز نمود و پس ازتسلط بر چند ساز، موسيقي را به صورت آکادميک ابتدا در دانشگاه منچستر و سپس در معتبرترين مؤسسات موسيقي لندن و پس از دريافت بورس تحصيلي در 18 سالگي تحت نظر مشهورترين موسيقيدان‌هاي «مدرسه سلطنتي موسيقي لندن» فرا گرفته است. گرچه سامي از سه سالگي در لندن بزرگ شده اما ريشه‌‌هاي شرقي‌اش (او در يک خانواده ايراني آذربايجاني الاصل  به دنيا آمده است) در ساخت ملودي‌ها، آهنگ‌ها و نماهنگ‌‌هايش کاملاً مؤثر بوده است. هوش سرشار سامي و فهم عميق او در تئوري موسيقي و نوازندگي، زمينه‌اي شد تا بتواند فرهنگ‌‌هاي مختلف موسيقي كلاسيك غربي تا موسيقي مقامي خاورميانه اعم از عربي و ايراني و صوفي)، تركي، آواز‌هاي فارسي، آذري، هندي و پاكستاني و حتي ملودي‌‌هاي افغاني را ياد بگيرد.

اين جوان 26 ساله انگليسي، در 23 سالگي (2003) آلبوم اول زيبايش، «المعلم» را به بازار‌هاي جهاني عرضه كرد که شکلي مدرن‌تر و بسيار جذاب تر از همان تواشيح خودمان است به زبان‌‌هاي انگليسي و عربي. اهل فن مي‌گويند که اين آلبوم، انقلابي در اناشيد انگليسي بوده است. بعد از كت استيونس (يوسف اسلام)، خواننده مسلمان بريتانيايي، حالا نوبت به سامي يوسف رسيده است كه آواز‌‌هاي اسلامي‌اش به صدر جدول فروش آلبوم‌‌هاي اروپا و آمريكا برسد؛ فراموش نکنيد که موسيقي پاپ در اين کشور‌ها براي خودش بروبيايي دارد. بسياري به محض اينكه صداي مسحورکننده‌اش را شنيدند به خريدن آلبوم‌‌هايش روي آوردند تا جايي كه تعداد فروش آن در روز اول به طور متوسط به 40 نسخه در هر فروشگاه رسيد. يكي از معتبرترين روزنامه‌‌هاي اروپا در خصوص آلبوم او نوشته است «آثار اين هنرمند به قدري زيباست كه قلب‌‌ها را تسخير مي‌كند». در كشور‌هاي عربي البته استقبال نسبتاً بيشتري نسبت به آلبوم سامي يوسف شد. درست همزمان با حلول ماه مبارك رمضان در يكي از كشور‌هاي عربي تعداد فروش متوسط آلبوم وي در هر فروشگاه به۷۵۰ نسخه رسيد. سامي توانست در مدت يك سال تحول عظيمي در عالم موسيقي و سرود ديني ايجاد كند. اولين آلبومش جزو پرفروش‌ترين‌‌هاي خاورميانه و اروپا شد. نماهنگ «المعلم» به مدت 21 هفته در مصر و 12 هفته در ترکيه در صدر جدول آلبوم‌‌هاي پر فروش بوده است.  

     

       در سال 2005 آلبوم عالي‌اش «امت من» را، در ميان استقبال بي نظير مردم، با مضاميني و اشعاري قوي و غالباً اجتماعي، آرمان‌گرايانه، معترض و عدالت‌خواهانه منتشر نمود. همين ويژگي است که سامي يوسف را از بسياري از خواننده‌‌هاي مسلمان جهان ـ که متأسفانه تنها از اسلام يک دين سکولار شبهه مسيحي (مسيحيت تحريف شده منظور است) و نعوذ با… خدا و پيامبر را يک چهره ليبرال معرفي مي‌کنند ـ متمايز مي‌کند. اگر به نام آلبوم آخر ـ که آهنگ آغازينش در ابتدا ذکر شده بود ـ يا به نام مؤسسه سامي يوسف «Awaking» (به معناي بيداري) نيز دقت کنيم، شايد مفهوم «بيداري اسلامي» در ذهنمان تداعي شود. ملودي محلي کشور‌هاي گوناگون، انواع سبک‌‌هاي موسيقايي و شش زبان  که در اين آلبوم از آن‌ها استفاده شده است، شاهدي ديگر بر اين مدعاست.

 

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 16:30 توسط zahra| |

 

خورشيد مكه با كاروان لندن.(به مناسبت وفات امام حسن عسگري (ع) و آغاز امامت فرزند بر حقش مهدي موعود (عج))

 

بنام خدا

 

به قلم جناب آقاي حسين سرو قامت نگاشته شده در نشريه پرسمان شماره دوم آبان ماه 1381

..............

اين يكي كت و شلوار مشكي پوشيده ،شال عزا به گردن انداخته ديگ هم مي زند.....آن يكي لباس مجلسي پوشيده ،روسري سياهي به سر افكنده ،برنج آبكش مي كند.

اينجا رسم است كه مردم با لباس پلو خوري پاي ديگ (امام حسين) حاضر شوند؟خدا داناست! هنگامي بر تعجبش افزوده شد  كه فهميد اين دو ،زن و شوهر ند. هر دو پزشك ،مرد متخصص قلب و عروق و زن فوق تخصص زنان و زايمان! ...و اين گونه خالص و بي ريا در مجلس حسيني عرق مي ريزند و كار مي كنند.

او خيال مي كرد امام حسين (ع) و تاسوعا و عاشورا و ديگ و اسپند و علم و كتل مخصوص ايران است اما حالا مي ديد نه! ((  هر كه خواهد گو بيا و هر چه خواهد گو بگو ** كبر و ناز و حاجت و دربان بدين درگاه نيست )) چند روزي كه گذشت ،چيزهاي تازه تري فهميد .حكايتي داشتند اين زن و مرد .فهميد هر دو اصالتا" اهل لندن هستند .هر دو مسيحي بوده اند . مرد زود تر از  زن اسلام را پذيرفته و او همسر خويش را مسلمان كرده است!  غصه خورد ،گريه كرد ،غبطه خورد ....عمري مسلمانيم .دستگيري از ديگران پيشكش:مردم را از راه خدا به در نكنيم !

 اين آدم در سرزمين كفر ،خودش مسلمان مي شود ،دست همسرش را هم مي گيرد. خب ....آمده اند به جمع ما ، خوش آمده اند .اين همه ارادت  و شور و ايمان از كجا ؟  تازه مسلمانان خارج از كشور همه اين طورند؟ نه !قطعا"نه! 

 گفت پا از گليم خود درازتر مي كنيم و مسير اين چشمه را مي گيريم تا دريا. و به جستجوي دريا رفت . رمز و راز اين ماجرا چيست ؟ چيزهائي ديده اند كه ما نديده ايم يا عنايتي خاص شامل حالشان شده است؟ از اين دغدغه ها و دل مشغولي ها با بعضي سخن گفت . سيگنالي دريافت كرد... العاقل يكفيه الاشاره... همه اين آتش ها ( آتش عشق بناميدش  كه مي سوزد و مي سوزاند.) زير سر زن است. و او فهميد كه بايد از اين ناحيه وارد شود .

روزي مجالي يافت .روزي كه قدري كارها سبك تر شده بود .خانم دكتر گوشه اي نشسته بود به فكر. موقعيت را مناسب ديد.رفت و رمز اين عشق را پرسيد:تازه مسلمان و مملكت كفر و اين همه شور و اشتياق ...؟ باور كنم كه همه چيز عادي است؟

 نه باور نكن .وضعيت من كاملا" اسپيشال است (مي خواست بگويد ويژه زبانش نگشت) من وقتي مسلمان شدم ،همه چيز اين دين را پذيرفتم .به خصوص اين كه به شوهرم خيلي اطمينان داشتم و مي دانستم بي جهت به دين ديگري رو نمي آورد! نماز و روزه و حج و جهاد ...و همه را پذيرفتم.امام هر چه كردم نتوانستم دلم را مجاب كنم كه بپذيرد واپسين منجي اين دين ، صد ها سال عمر كند و سرانجام در هيئت جواني زيبا  كه هيچ اثري از كهولت و پيري ندارد ،ظهور كند ...

بالاخره ما پزشك هستيم و دستمان در كار است.نه؟   گفت :چرا.  دل را هم كه نمي شود به پذيرش چيزي وادار كرد .نه؟   درست است.

  سر در گريبان تفكر فرو برد و قدري ساكت شد برقي در چشمانش درخشيد .

بار ديگر كه لب به سخن گشود مخاطبش فهميد كه او از تمام وجود حرف مي زند و زبانش سفير اعضا و جوارح اوست!....

تا ايام حج رسيد و ما هم رهسپار شديم. شايد شما حج  را به اندازهء ما قدر ندانيد .فكر كن تازه مسلماني بخواهد با شكوه ترين مظاهر اين دين را به تماشا بنشيند .چقدر زيباست!  وقتي اولين بار خانه كعبه را ديدم .چننا زيرو رو شدم كه در سراسر عمرم سابقه نداشت .تمام وجودم مي لرزيد .اختيار اشك دست خودم نبود .مي گريستم و مي گريستم.....(چه رمز آلود و شگفت انگيز است آفرينش اشك! از دل سوخته بر مي خيزد و بر دل سوخته التيام مي بخشد هم درد است و هم درمان!)

اشك هايش را پاك مي كند

 تا روز عرفه شد و رفتيم صحراي عرفات ،گويا قيامت بر پا شده بودو مردم در صحراي محشر پراكنده بودند رفتم آبي به سر و صورت خود بزنم و نفسي تازه كنم كه كاروان را گم كردم. حرارت گرما چون تازيانه اي بر بدنم فرود مي آمد  و من تاب آن همه گرما را نداشتم .هر چه بيشتر جستجو مي كردم كمتر مي يافتم . با جمعيت از اين سو به آن سو مي رفتم همچون قطره اي كه در بياباني برهوت ،دريا را مي جويد.

كسي زبانم را نمي فهميد . از دور چادرهائي مي ديدم شبيه به چادرهاي كاروان لندن : با سرعت پيش مي رفتم .نزديك  كه مي شدم مي ديدم نه ، اشتباه كرده ام! ساعت ها به اين در و آن درمي زدم.

گرسنگي و تشنگي رنجم مي داد.چينين وضعيتي اراده را هم از من سلب كرده بود .واقعا" نمي دانستم چه مي كنم؟

ديگر آفتاب سوزان هم داشت كم كم سرزمين عرفات را ترك مي كرد كه گوشه اي نشستم و هاي هاي شروع كردم به گريستن . خدايا من چه كنم؟ به كه پناه برم؟

نمي دانم اين كار اشك بود يا آن فرياد عميق ژرفاي دل... كه ديدم خوش جواني خوش سيما به سويم مي آيد .اشتباه نمي كردم .او جمعيت را كنار مي زد و به سوي من مي آمد .چهر ه اش چنان جذاب و دلربا بود كه تمام غم خود را فراموش كردم .وقتي به من رسيد با جملاتي شمرده و با لهجه فصيح انگليسي شروع كرد با من سخن گفتن.

فكر كن! من يك همزبان پيدا كرده بودم . از آن چه بر من گذشته بود ، با او گفتم ، گفت ((بيا من قافله ات را به تو نشان دهم)) كمكم كرد و در آن سيل جمعيت به ياريم شتافت .قدري كه پيش رفتيم ،تابلوي((كاروان لندن)) مرا در جاي خود ميخكوب كرد.

خدايا چه مي بينم؟چشمانم را ماليدم...

اشتباه نمي كردم .اين كاروان من بود با تمام وجود از او قدر داني كردم وقت خداحافظي رسيد .او مكثي كرد و گفت به شوهرت سلام برسان.

بي اختيار گفتم : بگويم چه كسي سلام رساند؟

گفت :آن واپسين منجي كه تو در راز و رمز عمر بلند او مانده اي !

من همانم كه تو سرگشته كوي اوئي!

پلكي به هم نزده بودم كه او رفت و من هر چه جستجو كردم ديگر نيافتمش .ازآن  سال ايام عاشورا را روز عرفه ،نيمه شعبان و يا هر روز و ساعت ديگري كه رنگ و بوي او را بدهد  من و همسرم پروانه وار ،گرد اين شمع و چراغ مي گرديم!

آيا او بار ديگر مي آيد؟!

بايد مي بودي و مي ديدي كه سراسر وجودش مي گفت :آن روي خوب يوسف كنعانم آرزوست!

.........

همه هست آرزويم كه ببينم از تو روئي ** چه زيان تو را كه من هم برهم به آرزوئي

به كسي جمال خود را ننموده اي و بينم ** همه جا به هر زباني ،بود از تو گفت و گويي

همه موسم تفرج ،به چمن روند و صحرا ** تو قدم به چشم من نه بنشين كنار جوئي

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 20:7 توسط zahra| |

مبلغ مسيحی پس از كنكاش در قرآن مسلمان شد

گروه بين‌الملل: يكی از مبلغان دين مسيح پس از قرائت قرآن به قصد يافتن خطا و كنكاش، با حقايقی مواجه‌شد كه موجب حيرت او و در نهايت مسلمان شدن وی و عده زيادی از مسيحيان كانادا شد.


به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) و به نقل از پايگاه اطلاع‌رسانی مجده، «گاری ميلر» مبلغ دين مسيح و كانادايی‌الاصل، عضو هيئت علمی دانشگاه «ملك فهد» عربستان در رشته رياضيات است.


وی كه علاقه وافری به منطق و تسلسلات منطقی در امور دارد، با اعتقاد به اين مسئله كه قرآن 14 قرن پيش تنها از صحراء و جاهليت سخن گفته؛ اقدام به مطالعه عميق اين كتاب الهی كرد تا خطا و اشتباهات موجود در آن را ثابت كند و به هم‌كيشان خود بفهماند كه انجيل بسيار كامل‌تر از قرآن مسلمانان است.


نقطه قابل توجه اينجاست كه وی پس از قرائت قرآن متوجه شد نه تنها هيچ خطا و اشتباهی دراين كتاب مقدس نمی‌گنجد بلكه از مسايلی ياد شده است كه در هيچ كتاب مقدس ديگری بيان نشده است.


به عنوان مثال وی دريافت كه تنها قرآن است كه سوره كاملی را به حضرت مريم اختصاص داده‌است و در اين سوره به‌گونه‌ای از كرامت مريم(س) صحبت شده‌است كه حتی در انجيل يافت نمی‌شود.


همچنين وی دريافته است در قرآن كريم نام حضرت عيسی(ع) 25 بار آمده‌است، اين درحالی‌است كه نام پيامبر اكرم(ص) تنها پنج بار ذكر شده‌است.


او برای پيداكردن اشتباه در قرآن دوباره تلاش كرد و پس از قرائت آيه 82 سوره نساء بر حيرتش افزوده‌شد. « افلا يتدبرون القرآن و لو كان من عند غير الله لوجدو فيه اختلافا كثيرا» چراكه با توجه به اين آيه، قرآن مسلمانان و غير مسلمانان را به تدبر در قرآن فرامی‌خواند و تاكيد می‌كند چنانچه اين كتاب از جانب خداوند متعال نازل نشده‌بود، مملو از دوگانگی و اختلاف بود.


آيه ديگری كه حيرت اين مبلغ مسيحی را دوچندان كرد، آيه 30 سوره مباركه انبياء بود: (او لم ير الذين كفروا ان السماوات والارض كانتا رتقا ففتقناهما وجعلنا من الماء كل شی حی افلا يؤمنون).


اين قضيه مربوط به نظريه انفجار بزرگی‌است كه ثابت می‌كند، آسمان و ستارگان در نتيجه يك انفجار عظيم شكل گرفته‌است. (رتق) يعنی چيزی فشرده و به هم پيوسته و (فتق) يعنی چيزی جدا و منفك، اين آيه به تخليه گاز و مايع سيتوپلاسم اشاره دارد كه پس از 14 قرن در علم اثبات شده و آن مواد تخليه گاز و مايع سيتوپلاسم(چيزی مثل آب) ماده تشكيل دهنده جهان هستی است.


وی گفت: چطور برخی می‌توانند ادعای دروغين گروه‌های متعصب را كه می‌گويند؛ قرآن انديشه‌های حضرت محمد (ص) است، باور كنند و چطور ممكن است كه پيامبر اسلام كه پيش از نزول قرآن بنابر روايات قرآن و احاديث، سواد خواندن و نوشتن نداشته است؛ 1400 سال پيش درباره گاز تشكيل دهنده زمين سخن بگويد.


در نهايت، تحقيقات اين مبلغ مسيحی در قرآن موجب شد تا وی به دين اسلام مشرف شود.


وی در حال حاضر با ارائه مقالات خود پيرامون اعجاز علمی قرآن در اقصی نقاط جهان برای دين اسلام تبليغ می‌كند و موجبات تشرف بسياری از غير مسلمانان را به دين اسلام فراهم كرده‌است.


از جمله آثار وی درباره اسلام می‌توان به قرآن حيرت‌برانگيز، فرق بين قرآن و كتاب مقدس و نظريه اسلامی درباره روش‌های تبشير اشاره كرد كه به زبان انگليسی بر روی اينترنت و با اين نشانی در اختيار كاربران قراردارد: gmiller@kfupm.edu.sa



منبع خبر :   خبر گزاری قرآنی ایران ( ایکنا)

نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 8:14 توسط zahra| |

 

يا مقّلب القلوب والابصار

 

يا مدبّر الّيل و النهار

 

يا محوّل الحول و الاحوال

 

حوّل حالنا الي احسن الحال

 

....

خدای نور و زندگی! در اين سال جديد در هر روزش مرا از عشقت لبریز کن تا از خود بگذرم و به رنجدیدگان برسم. دعاها و اشک هایم را برایت می آورم و خودم را به "تو" تقدیم می کنم.

 

دوستان عزيزم در اين سال جديد متواضع باشید آنگاه دعاهایتان ابرها را خواهد شکافت و به عرش خدا خواهد رسید.

مراقب باشید آنچه می بخشید چون رازی در قلبتان پنهان بماند.

 

دوستان عزيزم بهترین لحظات زندگی, اوقاتی هستند که احساس کنیم عشق را به دیگران منتقل می کنیم و پیام و حضور خدا را برای دیگران قابل لمس می سازیم.

 

دوستان عزيزم در اين سال جديد آرزوها و مشکلاتتان و حتی گناهانتان را دردامن خدا بگذارید. از بردن ظلمات وجودتان به حضور"او" نهراسید. در پای "او" بنشینید, چیزی را پنهان نکنید. در حضورش همان طور که هستید باشید.

اين هفت سين را به تك تك عزيزان تقديم مي كنم

سين اول ، آرزوی سعادت و خوشبختی ،

سين دوم ، آرزوی سلامتی و تندرستی ،

سين سوم ، آرزوی سرسبزی و خرمی ،

سين چهارم ، آرزوی سربلندی و سرافرازی ،

سين پنجم ، آرزوی سازندگی و نوسازی ،

سين ششم ، آرزوی ساده دلی و صداقت ،

و سين هفتم ، آرزوی سبکباری و پرواز

 

 

نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 4:26 توسط zahra| |

 

وقتي كه حس مي كني آخر دنيايي ...

 

وقتي كه حس مي كني

 

زرق و برق ها برات معني ندارن...

 

وقتي كه حس مي كني قدم هات

 

 روي زمين سنگيني مي كنه ...

 

و وقتي حس مي كني كه واقعا بهش نياز داري...

 

واقعا بهش نياز داري ... واقعا بهش نياز داري

 

كافيه دستت رو دراز كني 

 

 و ريسمان الهي رو لمس كني.

 

سعي كن ولش نكني ...

 

برو بالا ... بالا... بالاتر... اونقدر بالا

 

كه بشي يه مسلمون...

 

مسلمون...

 

 اگه تا حالا طنابي رو لمس نكردي ،زود باش...

 

فردا خيلي دور نيست!

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 22:11 توسط zahra| |

 

يا فتاح ....يا فتاح ...

اي گشاينده قلوب و اي وسعت دهنده بينش ها !

بر ما منت گذار و زبان و قلممان را جز بر مدار انصاف مگردان.

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 6:44 توسط zahra| |


Design By : Night Skin